×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  دوشنبه - ۴ بهمن - ۱۴۰۰  
false
true
بهار طبیعت، بهار عمر

بهار طبیعت، داستان بهاری عمر ماست. داستان بهار جوانی ماست. گل های لطیف بهار چه زود رنگ خزان به خود می گیرند، پژمرده و پرپر می شوند و حیاتی سرشار از زیبایی و دلربایی را به بیابانی خشک و خشن تبدیل می کنند و بهار عمر ما نیز به همین سادگی و به همین زودی پرپر و پژمرده می شود.

به گزارش "چغادک نیوز"،به نقل از گام نیوز  در فرصت های پایانی سال ۱۳۹۳ هستیم همواره لحظات آخر هم دغدغه آفرین است و هم خوشحال کننده. بستگی به شرایطی دارد که انسان در آن قرار دارد. گاه از وضع موجود خسته ایم و دنبال وارد شدن در فضای جدیدی هستیم که بتواند روحیه ی ما را عوض کند و با اتفاق جدید و مثبتی برای ما رخ بدهد. مطمناً گذر لحظات واپسین وضع موجود برایمان جذاب و دلنشین خواهد بود. همین چیزی که این روزها شاهدش هستیم.

مردم ایران به عید نوروز دلبستگی و علاقه ی خاصی دارند. آغاز فصل بهار، شکوفایی طبیعت، آب و هوای مناسب، تعطیلات و فرصت گشت و گذار و دید و بازدید، فرصت رفع خستگی از یک سال کار مداوم و تقریباً خسته کننده، فراهم شدن فرصت برای خیلی ها که تجدید قوایی کنند و از فرصت تعطیلی استفاده ی لازم را ببرند. همه و همه جذابیت هایی است که موجب می شود مردم در روزهای پایان اسفند شدیداً برای گذر این روزها لحظه شماری کنند تا نوروز فرارسد. برگزاری آیین های سنتی و به طور کلی مرور خاطره های شیرین در این ایام باعث شده که نوروز  در صدر روزهای شاد مردم قرار بگیرد.

اما طرف دیگر قضیه را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه همه ی این لحظات که مردم اینقدر برای رسیدن به آن لحظه شماری می کردند به زودی به پایان می رسد و دوباره همان برنامه های قبلی تکرار می شود. پرداختن به امور زندگی، کار، فعالیت و… و روزگار عمر نیز چنین است. بهار آیینه ی گذر عمر است. بخصوص نشانی از دوران جوانی است. در تاریخ ادبیات ما پرداختن به جوانی و تشبیه آن به بهار بسیار است. افسوس خوردن بسیار از سپری شدن دوران جوانی و اینکه قدر آن را بخوبی نشناختند و از آن به درستی بهره نبردند. همه و همه وصف ویژگی مشترک انسان ها در این مورد است.

از یک جهت فرقی نمی کند بین آن هایی که از جوانی به خوبی استفاده کردند و لحظات آن را پاس داشتند یا آن ها که با غفلت و بی تدبیری این ایام را از دست دادند. اصل نفس گذر از دوران جوانی و رسیدن به پیری، حسرت دوران جوانی را برای انسان ایجاد می کند. انسان پیر، میانسال وقتی به چهره، موها و تیپ ظاهری خود می نگرد. وقتی به قوای جسمانی خود نگاه می کند، وقتی به روحیات و خلیقات این دوران در مقایسه با شادابی دوران جوانی نگاه می کند. وقتی مشاهده می کند که در این دوران ضعف و نا توانی به سراغ او آمده و انواع بیماری ها راحتی و خوشی را از او گرفته اند حسرت روزگار جوانی او دو چندان می شود. آری تجربه بهار و روزها و ماه های پس از بهار حدیث روزگار جوانی است که زود سپری می شود و از کف می رود.

اما بهار طبیعت یک فرق اساسی با جوانی یا بهار عمر انسان دارد و آن هم تکرار بهار طبیعت و زنده شدن صحنه های دل انگیز آن است ولی بهار جوانی وقتی سپری شد دیگر تکرار شدنی نیست و حاصلی جز آه و افسوس برای انسان به ارمغان نمی آورد.

البته ناگفته نماند که بهار جوانی نیز یک لحظه یا یک سال نیست. این بهار نیز سال ها به طول می انجامد و بهار طبیعت را تجربه می کند ولی مسأله ی اصلی آن است که وقتی این بهار به معنای واقعی سپری شد دیگر تکرار پذیر نیست.

اما چه باید کرد؟ این تأسف خوردن ها هیچ فایده ای ندارد. تجربه گذشتگان و آن ها که صدها و بلکه هزاران بیت شعر نیز در این رابطه سرودند هیچ نتیجه ای ندارد و هیچ دردی را دوا  نمی کند. تنها راه حل این است که بدانیم و ایمان بیاوریم که این دنیا، با همه مظاهر زیبا و دلربایش موقتی و زودگذر است. اگر دنبال بهار واقعی هستیم تجدید نظر در زندگیمان کنیم. اگر در حسرت جوانی و گذشتن بهار غصه می خوریم. خداوند بهاری زیباتر و جوانیی شادابتر برای ما در نظر گرفته است. بهار و جوانی این دنیا زودگر، فانی و گاه همراه با انواع مشکلات و دردها می باشد. ولی بهار ابدی و جوانی واقعی که خدا در سرای دیگر برای نیکوکاران در نظر گرفته فراتر از آن چیزی است که در تصور ما می گنجد و یا خیال ما به آن راه دارد. این نگاه است که به زندگی انسان جهت می دهد، انسان را از افسردگی و روزمرگی نجات می دهد. در پرتو این نگاه، خانه ی سالمندان دیگر تبدیل به پیرمردان و پیرزنانی که در سال های از کار افتادگی و تنهایی احساس پوچی و بیهودگی می کنند نیست، حتی نگاه اطرافیان نیز به اینها عوض می شود. دیگر اطرافیان به این افراد به عنوان عناصری بی فایده نگاه نمی کنند که بود و نبودشان در جامعه فرقی نداشته باشد. وجود این افراد وقتی رنگ معنویت بگیرد عزیز و ارزشمند می شود. این افراد زندگی در این دنیا را با هر شرایطی که باشد غنیمت می شمارند و از آن به عنوان بهترین  فرصت استفاده می کنند. آری اگر انسان وجود خود را با وجود خدا پیوند داد نگاهش را به عرش متصل کرد. دیگر وجودش پوچ و بی ارزش نمی شود. تا آخرین لحظه ای که هوش و حواس و توان دارد زندگی برایش هدفمند است و سرمایه آفرین.

از همین روی است که باید نگاهی دوباره به خود و فلسفه خلقت بیندازیم. خدا بهار را آفریده، سه فصل دیگر را هم  آفریده است. آفرینش ۴ فصل لازمه ی زندگی دنیوی است. تابلویی است از رنگ های مختلف که با آن هویت پیدا می کند. بهار تنها تابلوی زیبایی نیست. زیبایی تابلو در تنوع رنگ هاست و چهار فصل زندگی چهار رنگ زیبا است که به زندگی زیبایی می بخشد. اگر تابستان و پاییز و زمستان نبود ما زیبایی بهار را درک نمی کردیم.

خلاصه ی کلام بهار طبیعت، داستان بهاری عمر ماست. داستان بهار جوانی ماست. گل های لطیف بهار  چه زود رنگ خزان به خود می گیرند، پژمرده و پرپر می شوند و حیاتی سرشار از زیبایی و دلربایی را به بیابانی خشک و خشن تبدیل می کنند و بهار عمر ما نیز به همین سادگی و به همین زودی پرپر و پژمرده می شود. لحظه ای درنگ کنیم. به آن ها که بهارشان سپری شده و در خزان و سرمای یخبندان غوطه ورند غصه بخورند و نه آن ها که نگران سپری شدن این بهارند. اگر توانستیم زندگی خود را با پدیده آورنده ی بهار گره بزنیم. دلمان بهاری خواهد شد. دل که بهاری شود فرقی نمی کند که در چه فصلی زندگی می کند. دیگر همه فصل هایش بهاری خواهد بود.

================

نصرالله شفیعی

 

false
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false